تنها گوشهٔ چهار دیواری دنیا نشسته ام تکیه داده ام سبک بال بر همه خواب هایم....

رویاست که یکی‌ پس از دیگری میاید و ذهن مرا بر پریشان میسازد

دست‌هایم را بهم میمالم فکر میکنم که گرمای زندگی‌ دور شده باشد از رگ هایم