دوباره ...........
دوباره شب،دوباره طپش اين دل بيقرارم
دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد
دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من ترا ميان چشمهايم بنشانم
دوباره شب دوباره تنهايي که با همه ي ابر هاي عالم پر نميشود
دوباره شب دوباره ياد تو که اين دل بيقرار را بيدار نگه داشته است
دوباره شب دوباره تنهايي دوباره سکوت دوباره دلتنگي دوباره من و ياد تو ...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۶/۰۳ ساعت 20:58 توسط نادیه نیکزاد
|

دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )