نگذار این فاصله ها ادامه بیآبد
به تو فکر کردم به اینکه چطور میتوانی اینقدر سنگدل باشی
برایت فکر کردم که چطور نمیتوانی مرا و احساسم را درک کنی
مگر امکان داره تا حالا نفهمیده باشی که احساسم در مورد تو چی است
مگر هستند هنوز کسانی که هیچ بویی از هر و محبت نبرده باشند
خودت قضاوت کن کدام یکی از چیزهایی که میخواهم حقم نیست
دوست داشتن و دوست داشته شدن...
خندیدن و خنداندن...
لذت بردن از لحظه لحظه های زندگی...
لذت داشتن کسی که برایت لذت بخش است ...
صحبت کردن درباره کسی که دوستش داری و دوستت داره...
گاهی سکوت و تنهایی و نشستن گوشه دیوار...
گاهی اشک و فریاد ...
بسیار چیزها در زندگی حقم است اما نمیتوانم داشته باشم
فقط به خاطر اینکه تو احساس میکنی
که من با داشتنت دیگه نیازی به اینها ندارم
اما نمیدانی که همین داشتنت مرا نیازمند کرده به تمام چیزهایی که ندارم
و دلم میخواهد که داشته باشم
تو با خودت میگویی وقتی مرا بخواهد از خیلی چیزها میتواند بگذرد
اما من میگویم چرا باید او اسیر خواسته های خودم کنم
او به عنوان یک انسان حق دارد زندگی کند
و انچه که دلش میخواهد را داشته باشه
و من کسی نیستم که این حق را ازپیش اش بگیرم
بین من و تو فاصله زیادی هست
این فاصله با گذر زمان کم نشده و روز به روز بیشتر میشود
و بیشتر عذابم میدهد وقتی با خودم فکر میکنم
اگر قرار بود که بمیرم و همیش یک ماه یا کمتر یا بیشتر زندگی کنم
ترجیح میدهم دیگه این چند وقت باقی مانده را عذاب نکشم و تنها باشم شاید تنهاییم درد مرا دوا کند
اینکه بدانم کسی نیست که برایش به عنوان یه تکیه گاه فکر کنم
و خودم باید به تنهایی این بار را به دوش بکشم
بیا و این فاصله ها را کم کن و نگزار که آرزوی مرگ کنم...
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )