انتظار ..........
می نشینم لب ساحل در کنار دریایی آرام با موج هایی کوتاه و زیبا
گویی مرا میخواند به سوی خویش وزش باد موهای سیاهم را نوازش و هدایت می کند
و آسمان پرستاره به من چشمک میزند
منتظر میمانم و خسته و خسته تر میشوم
ماسه های تر خسته از امواج و قلب من خسته از انتظار
انتظار کسی که به وجودش برای زندگانی نیازمندم اما انگار او نمیاید
و من تصمیم به رها کردن خویش در امواج نیلگون آب دارم
تا شاید قلب خسته و بدن بی روحم را به سویش ببرد ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۰۶/۰۶ ساعت 22:17 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )