امشب که دلم شکست توته هایش را پیش تو می آورم

وهنگامی که بغضم شکست اشکها یم را پیش تو میریزم

قلبم که به درد آمد درآغوش توتسکینش میدهم

ودلم که پرشد برای تو سخن میگویم

وقتی پاهایم حس رفتن نداشت دستان ترا میگیرم

طاقتم که طاق شد قوتش را از تو میگیرم

و وقتی خسته شدم روی شانه هایت آرام میگیرم

تنها که شدم .... نی نی هیچگاه تنهایی احساس نمیکنم