منتظرم ....
وقتی آمدی ، گفتم دلگیرم از تمام پنجره های بسته از همه قلب های نا مهربان .
تو گفتی که پنجره ها را باز میکنی و قلبت را آشیانه ی خستگی های من .
با حرف تو گوشم پراز قصه مهربانی شد آنقدر قشنگ خواندی که کنار رویاهایت خوابم برد
و نفهمیدم که از غصه هایم خسته شدی به بیداری که رسیدم،نبودی.
فقط نشانی از پاهایت روی خاطراتم مانده بود .
بسیار دنبال اش کردم اما ...
آخرین پنجره ی امید هم بسته شد
چون تو از آن هم گذشته بودی و آن را برای کس دیگری باز کرده بودی.
ولی من هنوز در انتظار بازگشتت نشسته ام .
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۰۶/۲۸ ساعت 21:52 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )