مجازات سنگین .....
میروی ؟ بی خداحافظی فکر دلم را نمیکنیی که بی تو عذاب میکشد ؟
میروی و به فکر من نیستی که بی تو زندگی برایم جهنم میشود ؟
مگر یادت نیست حرفهای روز آشنایی ما ؟
مگر قول ندادی همیشه با من بمانی و مرا تنها نگذاری ؟
تو که مرا تنها میگذاری با این حرکت نا درست مرا در کوچه و پس کوچه های شهرآواره میکنی
مگر نمیدانستی که دلم تنها وابسته ی توست ؟
مگر نگفته بودم عاشق شدن یک بار هست و دیگر عاشق کسی نمیشوم ؟
مگر نگفته بودم اگردوست وفادارم باشی هیچگاه مرا تنها نمیگذاری
پس تو دوست حقیقی من نبودی ، همه حرفهایت ریا بود عاطفه ی دروغی در دلت بود
سهم من از با تو بودن همین بود
باورم نمیشود بروی و بار سفر را ببندی
دلم به تو خوش بود چه آرزوهایی با تو داشتم ، نمیدانی که شبها یک لحظه هم خواب نداشتم
میروی و من چشمهایم اشکبار میشود روزهای زندگی ام نفسگیر .
میروی ؟
کاش میگفتی که دیگر مرا نمیخواهی و بعد میرفتی
کاش میگفتی از من متنفری و بعد مرا تنهامیگذاشتی
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۲۳ ساعت 13:12 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )