دلم امشب تنگ است................

 

تنگ چشمان پر از مهر و صدايت كه غريب است هنوز

 

اي به قربان نفسهاي پر از درد و گلوي زخمت

!!!

گل من جان ز تنم رفت

 

در آن لحظه كه رفتي و بهارم خشكيد.

 

روزها ميگذرد...

 

و نشان از تو برايم سنگي است كه شده سنگ صبورم.

 

دل من ميشكند و تو خود ميداني

 

كه چه اندازه گران است غمت

 

با تمام صبري كه تو يادم دادي

 

دست دلتنگي ام اينك ميزند چنگ بر آن سنگ مزار پاكت كه ندارم آرام...

 

ياد مظلوميت و غربت تو

 

كشتي صبر مرا ميشكند...

 

كه تو را هيچكس از روح بلندت نشناخت

 

و چه آرام گذشتي به شبي از همه شور و شر دنيايي...

 

و تپشهاي دل بي تابت

 

عشق را معنا كرد و مرا درس محبت آموخت.