تو که  باران  نگاهت همه را می بارد  .

تو که امواج نگاهت همگان را سر ساحل وفا می خواند

و من از دور تماشاگر بی نام و نشانی هستم  .

به تو می اندیشم

به همان لحظه که گفتم

بی تو در خانه غم می میرم

امشبی را به من آرامش ده

و تو خندیدی که نه جانم

بین ما فاصله هاست

و من عادت کردم درشب سرد دلم

به تو اندیشه کنم

و هنوز هم به تو می اندیشم

دوستت دارم دیوونه