مي خواهم امشب از ماه قول بگيرم كه هر وقت دلم برايت تنگ شد
 
در دايره حضورش تو را به من نشان دهد
 
مي خواهم امشب با رازقي ها عهد ببندم
 
هر وقت دلم هواي ترا كرد
 
عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت كنند
 
مي خواهم امشب با درياي خاطره ها قرار بگذارم
 
كه هروقت امواج پر تلاطم يادها خواستند قايق احساس مرا بشكنند
 
دست اميد و آرزوي تو مرا نجات دهد
 
مي خواهم امشب با تمام قلب هايي كه احساس مرا مي فهمند و مي شنوند
 
پيمان ببندم كه هر وقت صداي قلب بي قرار مرا هم شنيدند
 
عشقم را سوار بر ضربانهاي بي تابي به تو برسانند....