بر گرد مهربانم
اي کاش بودي و مي ديدي که چشمانم چطور در
انتظار توست ، اشکها
در بدرقه راهت همچو آبي که بدرقه کننده مسافر است . تو را
بدرقه
مي کرد ودر انتظار بازگشت توست اي کاش بودي و التماس
دستانم را
مي ديدي که بسوي تو دراز شده و با فريادي بي
صدا تو را به سوي
خود مي خواهد ، اما اين بازي مرا در حسرت
ديدارت جاي گذاشت و
رفت ، آري اين منم که از دوري تو ديگر تاب و
توان حرف زدن
ندارم ، برگرد که ديگر در من جاني نمانده که نثار
تو کنم ، 
برگرد

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۶/۱۰/۳۰ ساعت 2:44 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )