ز نيستي هست شديم ولي ز هستي نيست نمي شويم


چه زود گذشتند ، دقايقي كه اي كاش با اين سرعت نمي گذشتند .


دقايقي كه رفتند و فقط كوله باري پر از خاطره .

 وخاطراتي تلخ و شيرين را برايمان به يادگار گذاشتند .


هنوز به ياد دارم لبخندهايت را  گرماي نوازش دست هايت را

 و قطره هاي اشكي كه فرياد مي زدند ، لحظه ي وداع را ...


آري تنهايم گذاشتي ولي بدان كه شايد در كنارمن نباشي

 اما يادت همواره در دلم زنده است ...