بی صدا رهایم کردی
ز نيستي هست شديم ولي ز هستي نيست نمي شويم
چه زود گذشتند ، دقايقي كه اي كاش با اين سرعت نمي گذشتند .
دقايقي كه رفتند و فقط كوله باري پر از خاطره .
وخاطراتي تلخ و شيرين را برايمان به يادگار گذاشتند .
هنوز به ياد دارم لبخندهايت را گرماي نوازش دست هايت را
و قطره هاي اشكي كه فرياد مي زدند ، لحظه ي وداع را ...
آري تنهايم گذاشتي ولي بدان كه شايد در كنارمن نباشي
اما يادت همواره در دلم زنده است ...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۶/۱۱/۰۹ ساعت 3:21 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )