چرا هیچکس نیست   ؟  دلم تنگ است

شانه ای می خواهم و قلبی پاک به پاکی یک دوستی صمیمی

نازنیم کجایی ؟ آیا خواهی آمد آیا بازمی گردی ؟

یا مرا از یاد برده ای ؟

مهربانم من چشم در راهت هستم

و تو را جستجو می کنم دلم بی قرار توست  .

آیا کسی هست  ؟  کاش بودی کاش میتوانستی باشی کاش می خواستی باشی
 
راستی چه شد    ؟  چرا نمی مانی با من  ؟ 

   حال بها نه ی رفتنت چیست  ؟

نمی دانم ٬ نمی دانم بهانه ات چیست  !

فقط می دانم که بهانه ی ماندنم تویی    .

فقط می دانم که دلم بی قرار توست  .

می دانم که حتی اگرهم بخواهم نمی توانم فراموشت کنم  .
 
با تمام  بی مهری هایت می خواهم ولی نمی توانم رهایت کنم  .

نمیتوانم فراموشت کنم. نمی توانم چون تو، سخت و بی تفاوت باشم .
 
با تمام اینها هنوزمی خواهم که باشی  !
هنوز دلم برایت تنگ می شود  .