چرا هیچکس نیست ؟
چرا هیچکس نیست ؟ دلم تنگ است
شانه ای می خواهم و قلبی پاک به پاکی یک دوستی صمیمی
نازنیم کجایی ؟ آیا خواهی آمد آیا بازمی گردی ؟
یا مرا از یاد برده ای ؟
مهربانم من چشم در راهت هستم
و تو را جستجو می کنم دلم بی قرار توست .
آیا کسی هست ؟ کاش بودی کاش میتوانستی باشی کاش می خواستی باشی
راستی چه شد ؟ چرا نمی مانی با من ؟
حال بها نه ی رفتنت چیست ؟
حال بها نه ی رفتنت چیست ؟
نمی دانم ٬ نمی دانم بهانه ات چیست !
فقط می دانم که بهانه ی ماندنم تویی .
فقط می دانم که دلم بی قرار توست .
می دانم که حتی اگرهم بخواهم نمی توانم فراموشت کنم .
با تمام بی مهری هایت می خواهم ولی نمی توانم رهایت کنم .
نمیتوانم فراموشت کنم. نمی توانم چون تو، سخت و بی تفاوت باشم .
با تمام اینها هنوزمی خواهم که باشی !
هنوز دلم برایت تنگ می شود .

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۷/۰۱/۲۶ ساعت 17:17 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )